خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

نگاهی کوتاه به زندگی سیاسی و اجتماعی امام صادق علیه السلام

نهضت علمی

دسترسی مردم به امامان از سال ۴۰ق. تا نزدیک به پایان سده نخستین هجرت، بسیار محدود بود و جز معدودی از صحابه و تابعان، مردم از دانش آل محمد(ص) بی‌بهره بودند. در روزگار امام باقر اندکی گشایش پدید آمد. دوران امام صادق مصادف بود با ضعیف شدن و سپس درهم ریختن حکومت مروانیان. در این دوره همچنان‌که آزادی‌های سیاسی فراهم آمد و در گوشه و کنار مقدمات قیام‌های دینی و دسته‌بندی علیه حاکمان آماده گردید، آزادی در بحث‌های علمی در شاخه‌های گوناگون نیز پدید آمد.

امام صادق در راستای نهضت علمی خود سه راهکار در پیش گرفت:

  • تشکیل جلسات عمومی درس که در مسجد رسول خدا(ص) برگزار می‌شد و ورود به آن برای همه از شیعه و اهل سنت و غیر آنان آزاد بود.
  • تشکیل مجالس خصوصی که اغلب در منزل آن حضرت برگزار می‌شد و فقط افراد خاص در آن شرکت می‌کردند.
  • تربیت شاگردانی توانا در بحث و مناظره همچون هشام بن حکم و مومن الطاق که همه جا مکتب امام را تبلیغ می‌کردند.

روایت‌های رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و کلامی مجموعه‌ای گسترده و متنوع است و از این رو است که مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده‌اند. گشایشی که در آغاز دهه سوم از سده دوم هجری پدید آمد، موجب شد که مردم آزادانه‌تر به امام صادق(ع) روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.

ابن حجر درباره حضرتش نوشته است: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه او به همه شهرها رسید. پیشوایان بزرگی چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کرده‌اند.

در میان اهل بیت، امام صادق (ع) بیشترین شاگرد را داشته‌ است، همچنان‌که بیشترین تعداد روایات نیز از ایشان نقل شده است. اصحاب حدیث نام راویان از او را ۴۰۰۰ تن نوشته‌اند.

عقل‌گرایی معتدل

در عصر امام صادق، برداشت‌های متفاوت و گاه متضادی از عقل وجود داشت. عالمان اهل حدیث به نص گرایی رو آورده و یگانه مرجع دستیابی به معارف دینی را ظواهر آیات و روایات می‌دانستند. در مقابل آنان معتزله بودند که معتقد بودند عقل، نقش مهم و تعیین کننده‌ای در کشف و استنباط اعتقادات دینی دارد.

در مقابل این دو گروه، مکتب امام صادق(ع) قرار داشت که با حفظ جایگاه نقل، از عقل نیز در فهم آموزه‌های دینی بهره می‌گرفت. روایاتی که از امام صادق درباره نقش و اهمیت عقل رسیده بیانگر جایگاه آن در این مکتب است:

هر کس تعقّل نکند، رستگار نشود و تعقّل بدون دانش میسّر نگردد.

در عین حال در بیان کافی نبودن عقل نیز می‌فرمود:

وقتی عقل، به نور تایید گردد، انسان، دانا و فهمیده… می‌شود و در نتیجه درمی‌یابد که چگونه؟ و چرا؟ و کجا؟

فقه

ذهبی از ابوحنیفه آورده است: فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیدم و او داناترین فرد امت است.

مالک بن انس یکی از چهار پیشوای مذاهب اربعه اهل سنت گفته است در فضل و علم و پارسایی، برتر از او ندیده است.

زبیر بکار می‌نویسد: ابوحنیفه با امام صادق ملاقات‌های متعدد داشت و در یکی از این ملاقات‌ها امام به او فرمود: از خدا بترس و در دین قیاس مکن که نخستین کسی که قیاس کرد شیطان بود. خدا به شیطان فرمود: آدم را سجده کن. گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای. (اعراف/۲۱) سپس امام از ابوحنیفه پرسید:

-قتل نفس مهم‌تر است یا زنا؟
-قتل نفس!
-چرا قتل نفس با دو گواه ثابت می‌شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه می‌کنی؟ روزه نزد خدا بزرگتر است یا نماز؟
-نماز!
-چرا زن چون عادت می‌بیند روزه را باید قضا کند و نماز را نه؟… بندۀ خدا از خدا بترس و قیاس مکن.

کلام

امام صادق (ع) با شماری از متکلمان مذاهب و ادیان مختلف بحث و مناظره داشته، و به اقتضای ماهیت مناظرات کلامی در این مباحثات رویه ای متکلمانه اتخاذ کرده است. در متون حدیثی شیعه، مناظرات متعددی از حضرت در برابر کسانی چون ابن ابی العوجاء، زندیق مصری، عبدالله دیصانی، متکلم شامی و جز اینان ثبت شده است. همچنین باید به کاربرد گسترده مفاهیم کلامی در سخنان منقول از حضرت اشاره کرد که نشان از نوعی رویکرد خوشبینانه نسبت به دانش کلام دارد. برخی از اصحاب نزدیک حضرت همچون مؤمن طاق، حمران بن اعین، قیس ماصر و هشام بن حکم از متکلمان بودند.

در اخبار منقول از امام صادق(ع) گاه دیده می شود که امام برخی از اصحاب خود را با توجه به نگرانی از توانایی آنان در اداره بحث، از کلام نهی کرده، اما برخی دیگر را به این امر ترغیب کرده است و این نشان دهنده آن است که اصل پرداختن به کلام در این احادیث مورد تأیید امام بوده و نهی‌ها مصداقی بوده است. [یعنی بخاطر ناتوانی برخی از افراد در اداره بحث‌های کلامی].

کلینی به اسناد خود از یونس بن یعقوب روایت کند: نزد ابوعبدالله (یعنی امام صادق) بودم، مردی شامی وارد شد و گفت: من از کلام، فقه و فرائض برخوردارم و آمده‌ام با اصحاب تو مناظره کنم.

امام فرمود: کلام تو از کلام رسول الله است یا از خودت؟

-از کلام رسول الله و کلام خودم.
-پس تو شریک رسول الله هستی؟
-نه.
-از خدای عزوجل وحی شنیده‌ای و او تو را خبر داده است؟
-نه.
-طاعت تو همچون طاعت رسول خدا واجب است؟
– نه.

ابوعبدالله متوجه من شد و گفت: یونس! این مرد پیش از آنکه در کلام در آید خصم خود گردید. اگر کلام را نیکو می‌دانی با او گفتگو کن.

من حسرت خوردم که علم کلام نمی‌دانم. پس گفتم: فدایت شوم شنیدم از درآمدن در بحث کلام نهی می‌کردی و می‌گفتی وای بر متکلمان که می‌گویند این پذیرفته است و آن نه. این درست است و دیگری نه. این را به حکم عقل قبول داریم و آن را نه.

امام گفت: گفتم وای بر آنان اگر سخن مرا (آنچه در ما اهل بیت است) واگذارند و به رای و نظر خود سخن گویند (جدال پیش گیرند). سپس فرمود: بیرون برو و ببین از متکلّمان کسی را می‌بینی.

رفتم و حمران بن اعین و احول (محمد بن نعمان مشهور به مؤمن الطاق) و هشام بن سالم را آوردم و اینان کلام را نیکو می‌دانستند. و قیس بن ناصر را که به نظر من از آنان کلام را نیکوتر می‌دانست و کلام را از علی بن حسین (ع) آموخته بود آوردم. هشام بن حکم نیز که تازه جوان بود رسید. امام صادق (ع) او را جای داد و به او فرمود: تو یاور ما به دل و زبان و دستت هستی. آنگاه به حُمران و مؤمن الطاق فرمود با او مناظره کنند. آنان بر وی پیروز شدند. سپس به هشام بن سالم فرمود: با او مناظره کن! او نیز مناظره کرد. آنگاه نوبت هشام بن حکم رسید. مرد شامی نخست درباره امامت امام صادق پرسشی کرد که هشام را غضبناک ساخت.

سپس هشام از او پرسید: پروردگار تو از حال آفریده‌اش آگاه‌تر است یا آفریده از حال خودش؟

پروردگارم نیکوتر می‌نگرد.
-برای آنان چه کرده؟
-حجت و دلیل بر پا داشته تا پراکنده نشوند و آنان را بدان چه از جانب او واجب است خبر داده.
-آن حجت کیست؟
-رسول خدا!
-و پس از او؟
-کتاب و سنت.
-آیا کتاب و سنت در رفع اختلاف برای ما سودی داشته؟
-آری!
-پس چرا ما و تو با یکدیگر اختلاف داریم و تو از شام آمده‌ای تا با ما مناظره کنی؟

شامی خاموش ماند. در اینجا امام صادق از شامی پرسید: چرا سخن نمی‌گویی؟ شامی گفت: اگر بگویم اختلاف نداریم دروغ گفته‌ام، و اگر بگویم کتاب و سنت اختلاف را از میان ما برمی دارد سخنی باطل گفته‌ام و اگر بگویم اختلاف داریم و هر یک از ما مدعی حق است، فایده کتاب و سنت از میان می‌رود. اما از سخن او علیه وی دلیلی دارم.

امام گفت: بپرس، او را توانا و آگاه خواهی یافت.

مرد شامی: خدا در کار بنده‌اش نیکوتر می‌نگرد یا بندگان او؟

-خدا!
-آیا حجتی را بر ایشان بر پا کرده که آنان را یک سخن کند و از حق و باطل آگاهشان سازد.
-در زمان رسول الله یا اکنون؟
-در زمان رسول خدا، رسول خدا، و اما امروز؟
-هشام گفت: این مرد که از هر سوی بدو روی می‌آورند و او تو را از هر چه خواهی خبر می‌دهد.

در پایان، آن مرد، امامت امام را پذیرفت.

نظیر این گفتگوها بین امام و معاندان او فراوان دیده می‌شود آنچنان که این بحث‌ها مقام شامخ امامت را در علم نشان می‌دهد و آشنا بودن مناظره کنندگان را به بحث‌های کلامی و برخورداریشان را از مقدمات این بحث‌ها آشکار می‌سازد.

 فعالیت اجتماعی و سیاسی

از نظر فعالیت اجتماعی و سیاسی، می‌توان زندگی امام صادق را به دو بخش تقسیم کرد: دوره امویان و دوره عباسیان

 دوره امویان

سال‌های ۱۱۴-۱۲۵ق. یعنی سال‌های آغازین امامت حضرت، مصادف بود با نیمه اخیر حکومت هشام بن عبدالملک (حک:۱۰۵-۱۲۵ق) خلیفه اموی‌بود. در این دوره زمینه برای قیام‌های ضد اموی با انگیزه مذهبی فراهم شده بود. در راس این قیام‌ها قیام زید بن علی در ۱۲۲ق و قیام یحیی بن زید در ۱۲۵ق بود چرا که زید عمو و یحیی پسر عموی حضرت بود و حضرت نمی‌توانست نسبت به قیام آنها بی‌تفاوت باشد.

قیام زید و فرزندش یحیی

نوشتار‌های اصلی: قیام زید بن علی و قیام یحیی بن زید
  • قیام زید بن علی

از مضمون برخی روایت‌ها می‌توان دریافت که قیام زید بن علی مورد تأیید امام صادق (ع) بوده است چنان‌که صدوق در عیون اخبار الرضا آورده است که امام صادق فرمود:

خدا عمویم زید را بیامرزد! او مردم را به الرضا من آل محمد می‌خواند و اگر پیروز می‌شد به وعده وفا می‌کرد. چون می‌خواست خروج کند با من مشورت کرد. به او گفتم: عمو! اگر راضی می‌شوی که کشته گردی و در کناسه کوفه بر دار شوی، خود می‌دانی.

در عین حال برخی از منابع متقدم تصریح کرده‌اند که امام با اصل این قیام‌ها موافق نبود و از آن نهی می‌کرد. در مورد قیام یحیی بن زید نیز نقل شده است که امام به نامه‌ای به یحیی نوشت و با آگاه کردن او از این‌که همچون پدرش کشته خواهد شد، او را از قیام باز داشت.

بر همین اساس بود که جز چند تن نادر، کسی از اصحاب امام در قیام زید شرکت نکرد و دستگاه خلافت نیز که از موضع امام نسبت به قیام آگاه بود، پس از سرکوب قیام، مزاحمتی برای امام ایجاد نکرد.

 دوره عباسیان

در آستانه خلافت عباسی بزرگان این خاندان، با امام صادق روابطی سرد ولی غیرخصمانه داشتند و حتی منصور عباسی امام را تمجید می‌کرد.

موج اول از فشار عباسیان بر حضرت، مربوط به دو سال اول خلافت عباسی است که هنوز اطوینانی از جانب حضرت برای آنان جلب نشده بود. چند ماه پس از پیروزی عباسیان بر امویان در سال ۱۳۲ هجری، ابوسلمه خلال مشهور به وزیر آل محمد که پیش‌تر داعی عباسیان بود، کوشید تا در یبرابر عباسیان، شاخه‌ای علوی‌ از بنی هاشم را تقویت کند و به خلافت برساند. او ابتدا به امام صادق(ع) پیشنهاد خلافت داد ولی امام به صراحت آن را رد کرد و از همراهی با او اجتناب ورزید. حتی وقتی ابوسلمه پیشنهاد خود را به عبدالله محض ارائه داد و عبدالله برای مشورت نزد حضرت آمد، امام او را از پذیرش آن پرهیز داد.

در سال ۱۳۴ق. نیز بسام بن ابراهیم تصمیم گرفت بر ضد بنی عباس خروج کند و نامه‌ای به امام نوشت و وعده داد که اگر تمایل به خلافت داشته باشد، او می‌تواند از اهالی خراسان برای وی بیعت بگیرد، اما امام این پیشنهاد را توطئه دانست و خلیفه را از نیت بسام آگاه ساخت.

بدین ترتیب دولت عباسی اطمینانی نسبی یافته بود که امام انگیزه قیام و خلافت ندارد. هرچند در سال‌های پایانی خلافت سفاح و سال‌های آغازین خلافت منصور دوانیقی نوعی آشتی و تحمل متقابل میان امام و دستگاه حاکم وجود داشت، ولی حضرت به هر مناسبتی به نقد جباریت و دنیاطلبی منصور می‌پرداخت و روی آوردن به سلاطین را نکوهش می‌کرد.

 قیام فرزندان عبدالله محض

نوشتار‌های اصلی: قیام نفس زکیه و قیام قتیل باخمرا

در اواخر حکومت امویان عده‌ای از بنی هاشم از جمله عبدالله محض و پسرانش و همچنین سفاح و منصور در ابواء گرد هم آمدند تا با یکی از خودشان بیعت کنند. در آن جلسه عبدالله، پسرش محمد را به عنوان مهدی معرفی کرد و آنان را به بیعت با او فراخواند. امام صادق(ع) وقتی از قصد آنان با خبر شد فرمود:

چنین مکنید که هنوز وقت این کار (ظهور مهدی) نیست و به عبد الله نیز گفت: اگر می‌پنداری پسرت مهدی است، او مهدی نیست و اکنون نیز هنگام ظهور مهدی نیست. و اگر برای خدا و امر به معروف و نهی از منکر قیام می‌کنی، به خدا تو را که شیخ ما هستی وانمی‌گذاریم تا با پسرت بیعت کنیم.

عبد الله خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند خدا تو را از غیب آگاه نساخته، و آنچه می‌گویی از روی حسادتی است که به پسرم داری. امام صادق فرمود: به خدا آنچه گفتم از حسادت نیست ولی این و برادرانش و فرزندانش (و دست بر دوش ابوالعباس سفاح نهاد، سپس دست بر دوش عبدالله بن حسن زد و گفت) آری به خدا (خلافت) از آنِ تو و فرزندانت نیست و از آن آنهاست، و دو پسر تو کشته خواهند شد.

پس از به قدرت رسیدن بنی‌عباس و آغاز سخت‌گیری آنان بر علویان زمینه برای قیام فراهم شد و محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله در سال ۱۴۵ق. قیام کردند ولی هر دو قیام به شکست انجامید و پیش‌گویی امام صادق درباره کشته شدن آنها محقق شد. نقل شده است در زمان قیام نفس زکیه در مدینه امام برای پرهیز از مداخله به سود یکی از طرفین، از شهر خارج شد و درملکی که در اطراف مدینه داشت اقامت گزید و پس از پایان قیام و شکست نفس زکیه به شهر بازگشت.

در مجموع درباره زندگی سیاسی و اجتماعی امام صادق چنین به نظر می‌رسد که امام از خود را از عرصه سیاست دور نگه می‌داشت و این موضع خود را در هر دو دوره سیاسی (دوره اموی و دوره عباسی حفظ کرد. با این حال آن حضرت در عین کناره‌گیری از عرصه رقابت سیاسی، نسبت به شرایط جامعه و سرنوشت آن بسیار حساس بود و در بین آموزه‌های او مسائلی همچون رعایت عدالت و پاکدامنی در حکومت، مشورت با مردم و توجه به خواسته‌های آنان، به حکمرانان گوشزد شده است.

منبع: http://fa.wikishia.net

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 2 =