خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ شیرازی

سخنان مقام معظم رهبری درباره حافظ

شخصیت حافظ

حافظ به هیچ وجه آن رندِ میکده‌نشینِ اسیر مى و مطرب و مَهْ‌جبین که تصویر کردند، بعضى نیست و باز تکرار مى‌کنم که منظور من از حافظ، آن شخصیتى است که از حافظ در تاریخ ماندگار است یعنى آن بخش اصلى و عمده‌ى عمر حافظ که بخش پایانى عمر اوست. نمى‌گویم در طول عمرش چنین نبوده، شاید هم بوده – البته قرائنى هم بر این معنا دلالت مى‌کند – اما حافظ در اقلاً ثلث آخر زندگیش، یک انسان وارسته و والاست. اوّلاً یک عالم زمانه است، یعنى درس خوانده و تحصیل کرده و مدرسه رفته است. فقه و حدیث و کلام و تفسیر و ادب فارسى و ادب عربى را آموخته. حتّى آن چنان که حدس زده مى‌شود از اصطلاحاتى که در نجوم و غیرو به کار رفته، در این علوم هم دستى داشته و تحصیلى کرده، یک عالم است. این عالم، بساط علم‌فروشى و زهدفروشى و دین‌فروشى را هرگز نگسترده، که آن روز چنین بساط هایى رواج داشته. این عالم، در بخش عمده‌اى از عمرش، راه سلوک و عرفان را هم پیموده. در این‌که وابسته‌ى به فرقه‌اى از متصوّفه هم نیست، شاید شکّى نباشد. یعنى هیچ یک از فرق متصوّفه، نمى‌توانند ادعا کنند که حافظ جزو سلسله‌ى آنهاست؛ زیرا که براى او هیچ مرشدى، شیخى، قطبى بیان نشده و بعید هم به نظر مى‌رسد که او قطبى و شیخى داشته باشد و در این دیوانى که از افراد زیادى در او سخن رفته، از آن مرشد و معلّم سخنى نرفته باشد. البته در اشعار او، اشاره‌اى هست به این‌که بدون پیر نمى‌شود رفت در راه عشق که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد.

اوضاع سیاسی زمان حافظ

زمان او از لحاظ زمان سیاسى، یکى از بدترین زمانهاى ایران است و من واقعاً در تاریخ یادم نمى‌آید- تتبّع هم نکردم البته، اما در همان مقدارى که در حافظه دارم – به یاد ندارم زمانى را و منطقه‌اى را که به قدر شیراز در زمان حافظ دستخوش تحولات گوناگون سیاسى، همراه با خرابیها و ویرانیها شده باشد. اگر مبدأ این دوران پادشاهیهاى زمان حافظ را زمان «شاه شیخ‌ابواسحاقِ ‌اینجو» بدانیم – که زمان شروع سلطنت او فکر مى‌کنم، هفتصدوچهل‌وخورده‌اى است که دوران جوانى حافظ است، چون حافظ سال ولادتش معلوم نیست؛ هفتصدوبیست، هفتصدوهیجده، هفتصدوبیست‌ودو، روشن نیست که کى است، لکن حدوداً مى‌شود فهمید که در همان حول و حوش هفتصدوبیست است-حافظ جوان بیست‌وچند ساله‌اى بوده که این پادشاه به مسند حکومت مى‌رسد و بعد از او حالا در زمان خود همین پادشاه جوان و خوش‌ذوق و مورد علاقه‌ى حافظ احتمالاً و عیّاش و زیبا و شاعر و ادیب، همین پادشاه با این خصوصیات هم جنگهاى فراوانى را مى‌کرده با امیر «مبارزالدین» در کرمان و با دیگران.یک چنین وضعیتى در شیراز وجود داشته و دائماً مردم شیراز زیر فشار ارعاب این دیکتاتورهاى زبان‌نفهم مغرور قرار داشتند. حافظ حدود شاید چهل سال، چهل‌وپنج سال از عمر خودش را، در دوران این خانواده گذرانده. طبیعى است اگر چنانچه با صیت شهرت حافظ بر شعر و شاعرى، این انتظار از او وجود داشته باشد که زبان به مدح بعضى از افراد این خاندان بگشاید و گشوده. نمى‌شود ما دیگر بیائیم توجیه کنیم، بگوئیم نخیر: که دور شاه شجاع است مى دلیر بنوش. این یقیناً این مدحها، مربوط به این افراد است. امّا آنچه که من مى‌خواهم بگویم این است که این مدحها، از رتبت حافظ و قدر حافظ، چیزى نمى‌کاهد. این کمترین کارى است که یک شاعرى در حدّ حافظ مى‌توانسته آن روز بکند. شما نگاه کنید ببینید معاصرین حافظ چه مى‌کردند! «سلمان ساوجى» یک شاعر معاصر حافظ است. چقدر مدح براى «ایلکانیان» – چه «شیخ حسن» و چه پسرش «اویس‌بن‌حسن» و چه آن «احمدبن‌اویس» و چقدر شعر گفته درباره‌ى این خانواده – شاید سلمان ساوجى یا خواجوى کرمانى یا دیگر شعرائى که معاصر حافظ بودند یا قبل و بعد او بودند، آنچه که حافظ گفته، کمترین است.
… یکى از آن جفاهاى بزرگى که به وسیله‌ى بعضى از نویسندگان ما به حافظ شده، این است که مى‌گویند:حافظ به زبان غزل، قصیده مى‌گفت و مدح مى‌سرود. به نظر من از این بزرگتر اهانتى به حافظ نیست! اینى که تو یک غزلى – در پایان غزل یا یک گوشه‌اى از غزل – اسم یک پادشاهى را آورده باشد، این غیر از این است که غزل را در مدح آن پادشاه سروده باشد. این کار در بین شعرا رائج است. شاعر، یک غزلى را براى دل خودش، نه براى کس دیگر، مى‌گوید؛ بعد آن را موَشَّح مى‌کند؛ مزیّن مى‌کند به نام یک دوستى، یک رفیقى، یک عزیزى، در پایان آن غزل اسم آن عزیز را هم مى‌آورد. این معنایش این نیست که از اوّل تا آخر غزل هر چه گفته، خطاب به آن عزیز است یا به آن دوست است به آن رفیق است. این کار را حافظ هم کرده. در بعضى از غزلیات، غزل را براى خودش براى دل خودش و ذهن خودش و آن آرمان خودش گفته در پایان، یک بیتى، مصرعى هم به نام یکى از آن کسانى که آن‌جا هستند بودند در آن زمانه.

حافظ شاعر همه اقشار

من در باره‌ى شخصیت حافظ، این شخصیت والا و ارجمند، خیلى حرف و سخن در ذهن دارم؛ لکن مصلحت نمى دانم که بیش از این، این جلسه را و شما برادران و خواهران عزیز را و مهمانان گرامى را معطّل کنم. امیدوارم که به بحثهاى مفید و ممَتِّعى در این باره برسید. من همین قدر بگویم که حافظ همچنانى که تا امروز شاعر همه‌ى قشرها در کشور ما بوده، بعد از این هم شاعرِ همه خواهد ماند و امید است که هر چه بیشتر ما توفیق پیدا کنیم که معارف این شاعر بزرگ را از اشعارش بفهمیم و شخصیت او را بیشتر درک کنیم و آن را پایه‌ى خوبى قرار بدهیم براى پیشرفت معرفت جامعه‌ى خودمان و فرهنگ کشورمان.

ناشناخته بودن حافظ

البته در جامعه‌ى ما و در بیرون از کشور ما، درباره‌ى حافظ، سخنها گفتند و قلمها زدند و به دهها زبان دیوان او را برگرداندند و دهها کتاب در شرح حال او یا دیوان او نوشتند؛ امّا همچنان حافظ به صورت کامل، ناشناخته است. این را اعتراف مى‌کنیم و بر اساس این اعتراف باید حرکت کنیم و این کنگره بزرگترین هنرش این خواهد بود ان‌شاءاللَّه که در این راه گامى به جلو باشد.در این کنگره،اساتید بزرگ، شعرا، ادبا و صاحب فضیلتان و افراد صاحب‌نظر بحمداللَّه زیادند. باید بگویند و بسرایند و بنویسند و پس از این جلسه هم، باید این حرکت ادامه پیدا کند.

دلیل عظمت اشعار

البته اگر بگویم بکوشید تا مثل حافظ بسرایید، مى‌ترسم نشود. مثل حافظ نه قبل و ‏نه بعد از او کسى نیامده است. حقیقتا هیچ کس نتوانسته مثل حافظ غزل بگوید. ‏حافظ مقوله‌ى دیگرى است و بالاتر از همه است. تصور من این است که حافظ شعرش را صد بار پرداخت کرده است. به همین دلیل ‏غزل‌هاى او در حد اعلاى یکدستى و صافى است. اصلا ممکن نیست که شعر به ‏محض صادر شدن از طبع، خود به خود صاف و بى‌غل و غش باشد. بالاخره مقدارى ‏پرداخت لازم دارد. البته این را هم فراموش نکنید که اگر شعر «جوهر» نداشته باشد، ‏هرچه پرداختش کنید، چیزى درنمى‌آید.

آشنایی با قرآن دلیل اسوه بودن حافظ

شما اگر بخواهید به لوازم اسوه بودن و الگو بودن عمل کنید بایستى معرفت دینى و معرفت اسلامى خودتان را عمق ببخشید و این در گذشته‌ى شعر ما وجود داشته. شما نگاه کنید شاعران برجسته‌ى ما اغلب حالا نمیگویم همه اینجورند از فردوسى بگیرید تا مولوى و سعدى و حافظ و جامى.
… حافظ اگر افتخار نمیکرد به حافظ قرآن بودن تخلص خودش را حافظ نمیگذاشت. او جزو حفّاظ قرآن است “قرآن ز بر بخوانم با چهارده روایت”. حالا «قرّاء» ما که با اختلاف قرائت هم میخوانند معمولاً دو تا سه تا روایت بیشتر نمیتوانند بخوانند اما او میتوانسته با چهارده روایت قرآن را بخواند که خیلى عظمت دارد. این آشنائى با قرآن در غزل حافظ مشهود است براى کسى که آن را بفهمد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 14 =